X
تبلیغات
مطالب جالب و خنده دار

شکلک های محدثه



تاريخ : شنبه 1391/10/23 | 12:47 | نویسنده : امین |
کلیپ گربه باهوش

امید وارم که از این کلیپ ها خوشتون اومده باشه





موضوعات مرتبط: کلیپ

تاريخ : پنجشنبه 1392/06/14 | 16:4 | نویسنده : امین |

 

سوتی جالب

<<آقای بارانی>>

 



موضوعات مرتبط: کلیپ

تاريخ : پنجشنبه 1392/05/31 | 1:48 | نویسنده : امین |
فیلم کوتاه <اون چیه>





 
 
منتظر کلیپ های بعدی باشید

موضوعات مرتبط: کلیپ

تاريخ : دوشنبه 1392/05/28 | 22:48 | نویسنده : امین |

عکس های جالب


در ادامه ی مطلب


موضوعات مرتبط: عکس های جالب

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/05/28 | 22:8 | نویسنده : امین |

 

اعتراف های طنز

 

در ادامه ی مطلب


موضوعات مرتبط: مطالب جالب

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/05/28 | 20:48 | نویسنده : امین |
حیف نون به دوستش می گه: قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنمای ماشین کار می کنه یا نه. دوستش می ره عقب ماشین، می گه: کار می کنه، کار نمی کنه، کار می کنه، کار نمی کنه...

حیف نون تو کلیسا نشسته بوده، یهو می بینه یه دختر خیلی خوشگل میاد تو. می دوه می ره پشتِ یه مجسمه قایم می شه. دختره میاد می شینه جلوی محراب و می گه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی... فقط ازت یه چیز دیگه می خوام... اون هم یه شوهر خوبه... یا حضرت مسیح! خودت کمکم کن! حیف نون از پشت مجسمه میاد بیرون می گه: عیسی هل نده! خودم می رم!

حیف نون و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمی زدند. زن حیف نون وقتی شب می ره بخوابه، یک یادداشت برای حیف نون می گذاره که: منو فردا ساعت 6 بیدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا می شه، می بینه حیف نون براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زنیکه خر! ساعت شیشه!

حیف نون از ساختمون ده طبقه می افته پایین، همه جمع می شن دورش، ازش می پرسن: آقا چی شده؟ می گه: والله منم تازه رسیده ام!

تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون می داده، حیف نون تماشا می کرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون می دن حیف نون شاکی می شه، می گه: حالا اون قدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش!

حیف نون می ره کله پاچه فروشی، یارو بهش می گه: قربون چشم بگذارم؟ حیف نون می گه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!

حیف نون کفترش رو گم می کنه، تو روزنامه آگهی می ده: بیه بیه!

مامانه داشته واسه بچه اش لالایی می خونده. بعد از یه ربع، بچه هه می گه: خوب مامان خفه شو می خوام بخوابم!

حیف نون می ره مشهد حرم امام رضا رو می بینه، می گه: امام رضا! قربونت برم! تو با این همه طلا چرا هشتم شدی؟!

به حیف نون می گن با رضا جمله بساز، می گه: من و حسن و حسین رفتیم پارک. می گن: پس رضاش کو؟ می گه: آخه رضا کار داشت، نیومد!

حیف نون می خواسته به فلسطینی ها کمک کنه، براشون سنگ پست می کنه!

پرچم عربستان رو به حیف نون نشون می دن، ازش می پرسن: این پرچم کجاست؟ حیف نون یوخده فکر می کنه، می گه: پرچم اسپانیا! ملت جا می خورن، می گن: آخه چرا اسپانیا؟! حیف نون می گه: خودتون نگاه کنید، روش نوشته: الاله‌لاله‌لالا!

از حیف نون می پرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی می شه؟ حیف نون می گه: چی می شه نداره که، ایران می ره جام جهانی !

یارو تلویزیون رو روشن می کنه...
کانال 1: قرآن
کانال 2: قرآن
کانال 3: قرآن
کانال 4: قرآن
کانال 5: قرآن
کانال 6: قرآن
پا می شه تلویزیون رو می بوسه می ذاره رو طاقچه !

از طرف می پرسن نظرت در مورد آتروپات چیه؟ می گه خوبه ولی یخمک خوشمزه تره !

حیف نون سوار ماشین بود داشت رادیو پیام گوش می داد. رادیو: یه احمقی داره بزرگراه رو برعکس رانندگی می کنه. حیف نون: آره والا، احمقا یکی دو نفر هم نیستن همه دارن برعکس می آیند‌ !

یه دختره هر روز دیر می رفت مدرسه. معلم ازش دلیلش رو پرسید. دختره گفت: خانم هر روز صبح که من میام مدرسه یه پسره تو راه هی دنبال من میاد. معلمه گفت: بهش کاری نداشته باش سرت رو بنداز پایین و بیا. دختره گفت: خانم من که میام، اون یواش یواش میاد!


تاريخ : یکشنبه 1392/05/27 | 16:49 | نویسنده : امین |
سوالاتى كه همه عالم راحيرت زده كرد!!!. پسر كوچكي بعد از بازگشت به خانواده ي خود ازآنهاخواست كه يك عالم دين براي او حاضركنند تا به سه سوالي كه داشت جواب بدهد ، بالاخره يك عالم دين براي او پيدا كردندوبين دونفر(پسر بچه و عالم دينى) صحبتهاي زير رد وبدل شد، پسربچه :شما كي هستي؟وآيا مي تواني به سه سوال بنده پاسخ دهي؟ معلم:من عبدالله، بنده اي ازبندگان خدا وبه سوالات شما جواب خواهم داد به اميدخدا، پسربچه:آيا شمامطمئني جواب خواهي داد؟ چون اكثرعلما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!! معلم :تمام تلاشم را ميكنم وباكمك خدا جواب ميدهم. پسر بچه: سه سوال دارم: سوال اول :آيا درحال حاضر خداوندي وجود دارد ؟اگر وجود دارد شكل و قيافه ي آن را به من نشان بده؟؟ سوال دوم :قضاوقدرچيست؟؟ سوال سوم ؟اگرشيطان از آتش خلقت شده است، پس براي چي او درآخرت در آتش انداخته خواهد شد چون بر او تأثيري نخواهد گذاشت؟ معلم كشيده ي محكمي را به صورت پسربچه زد ، پسربچه گفت براي چي به من زدي وچه چيزي باعث شد كه ازمن ناراحت وعصباني شوي؟ معلم جواب داد كه من ازدست شماعصباني نشدم و اين ضربه اي كه به شمازدم جواب هر سه سوال شماست. پسربچه: ولي من هيچي را نفهميدم، معلم:بعد از اينكه شمارا زدم چه چيزي حس كردي؟؟ پسربچه: حس درد بر صورتم دارم، معلم: پس آيا اعتقاد داري كه درد وألم موجود است؟ پسربچه :بله، معلم: پس آن رابه من نشان بده. پسربچه: نميتوانم. معلم:اين جواب اول من بود.همگي به وجود خداوند اعتقاد داريم ولي نميتوانيم او راببينيم .سپس اضافه كرد كه آيا ديشب خواب ديدي كه من تو را خواهم زد؟ پسربچه: نه، معلم:آيا گاهي به ذهنت اومد كه من تو را روزي خواهم زد؟ پسربچه :نه. معلم :اين قضا وقدربود. سپس اضافه كرد :دستي كه با آن تو را زدم از چه چيزي خلقت شده است؟ پسربچه: أز گل. معلم :وصورت تو ازچي ؟ پسربچه:باز از گل. معلم :چه چيزي حس كردي بعد از اينكه بهت زدم؟ پسربچه :حس درد وألم داشتم. معلم :آفرين،پس ديدي چطور گل بر گل درد وارد ميكند اين با اراده خداانجام ميشود، پس با اينكه شيطان از آتش خلقت شده ،أما اگرخدا خواست، اين آتش مكان دردناكي براي شيطان خواهد بود، أرزش خواندن و نشر را دارد... اين چنين معلمي ميتواند نسلها را تربيت كند...

تاريخ : شنبه 1392/05/26 | 14:56 | نویسنده : امین |
روزی شاگردان نزدحکیم رفتند و پرسیدند:
زیبایی انسان درچیست؟
حکیم2کاسه کنار شاگردان گذاشت وگفت:به این 2 کاسه نگاه کنید اولی از طلا درست شده و درونش زهر است و دومی کاسه ای گلیست ودرونش آب گواراست، شما کدام رامی خورید؟
جواب دادند: کاسه گلی را.
حکیم گفت:آدمی هم همچون این کاسه است.آنچه که آدمی را زیبا میکند درون واخلاق او است.


تاريخ : جمعه 1392/05/25 | 15:18 | نویسنده : امین |
 ماجرایی تامل برانگیز : میزان فاصله ی قلب آدم ها و تٌن صدا
 
استادى از شاگردانش پرسید:
 
 
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
 
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم
 
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
 
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
 
سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
 
سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
 
استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باش
اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت مي توانی حس کني اينجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.


تاريخ : پنجشنبه 1392/05/24 | 17:17 | نویسنده : امین |
لطفا تا آخر بخونید:

یک ﺭﻭﺯ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﭘﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﮐﺖ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺧﻄﯽ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ! ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ: ﺧﺪﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﯿﻮﻩ ﺯﻧﯽ ﻫﺸﺘﺎﺩﻭﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﺑﺎ ﺣﻘﻮﻕ ﻧﺎ ﭼﯿﺰ ﺑﺎﺯ ﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ. ﺩﯾﺮﻭﺯ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﯿﻒ ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﺩﺯﺩﯾﺪ. ﺍﯾﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﺎﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺮﺝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ. ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻋﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﻡ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﺨﺮﻡ. ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ ﻗﺮﺽ ﺑﮕﯿﺮﻡ. ﺗﻮ ﺍﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ … ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﺴﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺎﯾﺮ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻧﺶ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ. ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﯿﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﭼﻨﺪ ﺩﻻﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﻮﺩﻭﺷﺶ ﺩﻻﺭ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺪ … ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻥ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﺴﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻋﯿﺪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﮔﺬﺷﺖ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﺴﺖ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ: ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ! ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ. ﻣﻀﻤﻮﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﻮﺩ : ﺧﺪﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﯼ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﻨﻢ. ﺑﺎ ﻟﻄﻒ ﺗﻮ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺷﺎﻣﯽ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﻣﻬﯿﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﮕﺬﺭﺍﻧﯿﻢ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﭼﻪ ﻫﺪﯾﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯼ … ﺍﻟﺒﺘﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺩﻻﺭ ﺁﻥ ﮐﻢ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻥ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﺴﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ…


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : پنجشنبه 1392/05/24 | 16:45 | نویسنده : امین |

بچه بودم بعضی وقتا به عروسکام انقد زُل میزدم تا مچشونو حین تکون خوردن بگیرم !

یه همچیم آدم خجسته و شیرین العقلی بودم من …

.

.

.

مثل این شوفر اتوبوسا یه فلاسک چایی گذاشتم پایین میز کامپیوتر همینطور که نگام به مانیتوره خم میشم میارمش بالا … انگار قراره ماشین از جلو بیاد !

.

.

.

یارو تا دیروز توی خونه شون نمیزاشتن چایی بخوره که یه وقت شب سیل نیاد حالا به ما که رسیده میگه : قهوه ، فقط تلخ باشه پیلیززز …

.

.

.

آدم باید یک “تو” داشته باشه که هروقت از همه چی خسته و ناامید بود بهش بگه : مهم نیست که قشنگ نیستی ، قشنگ اینه که مهم نیستی بعد اونم قهر کنه پاشه بره پی کارش بابا جمع کنید کاسه کوزتونو اعصاب ندارم !

.

.

.

عشق مثل بستنى سنتیه ، البته فقط چون هوس کردم وگرنه قبلنا شبیه پاستیل بود !

.

.

.

بابام نصفه شب اومده میگه کولر روشن نمیکنیااااا ، بگو خب !

من :( اردلان :|

خروس :|

دودکش :))

.

.

.

خدا به مرغ بال داد نه برای پرواز که برای کباب ! :))

.

.

.

از تفریحات هر پدر و مادرى اینه که بگى کجات درد میکنه و اونام واست علتشو تشخیص بدن !

.

.

.

قدیما یه آفتابه های مسی بود پرش که میکردی اینقد سنگین میشد تا میومدی ورش داری دوباره میر.ی.د.ی !

.




تاريخ : دوشنبه 1392/05/21 | 16:32 | نویسنده : امین |
تستی که در زیر مشاهده می کنید، شاید در عین حال که ساده ترین، بلکه تعیین کننده ترین تست برای سنجش آی كیو باشد.
برای انجام این تست باید پس از خواندن هر سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید و در نزد خودتان یادداشت کنید.
در پایان تعداد پاسخ های درست شما ضرب در 10 میشود و میزان آی كیو شما را نشان میدهد.



1. بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2. اگر دكتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میكشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3. من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را كوك كردم كه 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4. عدد 30 را به نیم تقسیم كنید و عدد 10 را به حاصل آن اضافه كنید چه عددی به دست می آید؟

5. مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6. اگر تنها یك كبریت داشته باشید و وارد یك اتاق سرد و تاریك شوید كه در آن یك بخاری نفتی یك چراغ نفتی و یك شمع باشد اول كدامیك را روشن میكنید؟

7. فردی خانه ای ساخته كه هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیك میشود این خرس چه رنگی است؟

8. اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9. حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به كشتی برد؟

10. اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده كنید و 7 مسافر جدید را سوار كنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار كنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟
و حالا پاسخ تست ها در   ادامــــــــــــه مطلب....



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/05/21 | 1:15 | نویسنده : امین |
فقط یه ایرونی میتونه انقدر فال حافظ بگیره تا یکیش به مشکلش بیاد!!

فقط یه ایرانی هستش که میتونه با این سرعت کم اینترنت دانلود کنه :- (

یکی از سرگرمی های خاص مردم ایران اینه که :وقتی از مطب دکتر میان بیرون حساب کنن این دکتره روزی چقد درآمد داره!!

دقت کردین فقط ما میتونیم به نوشابه «نارنجی» بگیم «زرد»!

شعر غضنفر برای نامزدش:
صبح که دره پنجرمون وا میشه
عصر که در پنجرمون وا میشه
شب که در پنجرمون وا میشه
وای که چقدر پنجرمون وا میشه!!!

ﭼﻪ ﺗﻮ ﺣﺮﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻤﺐ ﺑﺬﺍﺭﻥ ﭼﻪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺩﯾﺴﮑﻮ ﺩﺭ ﺗﺎﯾﻠﻨﺪ؛
ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﻪ ﻫﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﻧﺪ!
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﮕﻦ "ﻣﻠﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ"

غضنفر عاشق خدا میشه. یه مسجد میکشه یه تیر از وسطش رد میکنه

اینترنت ما هم شده ناسرعت پر محدود :|

ما مجردها بعد از سالها جستجو ونیافتن نیمه گمشده به این نتیجه رسیدیم که خدا ما را کامل خلق کرده، نیمه نداریم!!!!!!!!

سه روزه صورتمو اصلاح نکردم احساس تکلیف می‌کنم
راه میرم خانواده رو امر به معروف و نهی از منکر میکنم!
اصلا" میخوام تو مسیر حال به اتاق خواب ایست بازرسی بزارم!!!

فقط یه ایرانی میتونه واسه تفریحاته
سالمش بره کوه
بعد که رسید بالا سفارشه
قلیون بده!!!!!
اصن ی وضی!!!!

نقش معلم پرورشی تو مدرسه مث نقش مداد سفید تو مداد رنگیاست!

این جوری که اخبار صدا و سیما دو ساله داره خبر میده ارتش سوریه در حال پیشرویِ, الانا دیگه باید رسیده باشن حوالیه کانزا سیتی در ایالت میسوری آمریکا...! خنده

آدم باید یه یخچال بغل تختش داشته باشه
نیم ساعت یه باریه بالش از توش در بیاره قبلیو بذاره تو:))
مگه نه؟؟؟

آدم باید یه یخچال بغل تختش داشته باشه
نیم ساعت یه باریه بالش از توش در بیاره قبلیو بذاره تو:))
مگه نه؟؟؟

داداش دوستم رفته مسافرت ماشینشو یه هفته داده دست دوستم باشه.
اونوقت داداشِ منم وقتی میره بیرون شلوارَکِشو قایم میکنه نکنه من بپوشمش!
از داداش هم شانس نیاوردیم... فک وفامیله ماداریم اخه؟

ماشاالله آقایون تازگیا خیلی خانوم شدن...
تلویزیونو که روشن میکنیهر شبکه ای میزنی، یکیشون داره آشپزی یاد میده...
خدایی راضیم ازتون :|

الله اکبر همیشه معنی خدا بزرگ است نمیده!!!
تو خونه ی ما معانی از قبیل صدای تلویزیون رو کم کن، زیر گاز رو خاموش کن، از توی اون یخچال چی میخوای ذلیل شده و... رو هم میده!!!
بعله

دقت کردین تو این مملکت که هیچیش درست کار نمیکنه...
این دستگاه های خودپردازش درست کار میکنه...
نشد یه بار یه هزاری بیشتر بده بیرون...!!!

پسر :بابا اگه ۱۰۰ میلیون از بانک برنده بشی چیکار میکنی؟
پدر :پاریس، ویسکی، جنیفرلوپز
پسر :اونوخت اگه اگه نشی چی؟...
پدر :هیچی، خونه، چایی، ننت!!

آبادانیه میره خاستگاری، پدر دختره میپرسه :شغل ثابت داری؟!
آبادانیه میگه :کا، امام جمعه تهرون بعد سی سال هنو موقته، تو از مو جنگ زده شغل ثابت میخای؟!

شما یادتون نمیاد این باطری ها وقتی تموم میشد رو در مرحله اول با ضربه زدن شارژش میکردیم, در مرحله دوم تو ظرف آب جوش ۱ ساعتی میذاشتیم بجوشه ۶ ماه دیگه کار میکرد در مرحله آخر با پیچ گوشتی یا چاقو می افتادیم به جونش که ببینیم توش چیه :-)

یادش بخیر..............
جوانی کجایی که یادت بخیر............
پسره ۸ سالشه از باباش تبلت میخواد
والا ما ۸ سالمون بود دستمونو گاز میگرفتیم
که جاش بمونه شبیه ساعت مچی بشه
به قدری کیف میکردیم انگار ساعت سواچ دستمونه

یه داداش دارم دهه هفتادیه. دوست دخترش زنگ زده خونمون روز مادر رو به مامانم تبریک گفت! دهه شصتی باشی درک میکنی. زمان ما کی جرأت داشت بگه دوست دختر و دوست پسر داره. یعنی اونطوری که ما با دوست دخترمون رمزی حرف میزدیم شهید همت با قرارگاه نمیزد.

یه سوال دارم
چرا وقتی شلوار سفید میپوشی، خاکی که میشه رنگش سیاهه!؟
ولی وقتی شلوار مشکی میپوشی، خاکی که میشه رنگش سفیده!؟

دختره نه درس خونده، نه خوشگله، نه آشپزی بلده!
خلاصه بگم صفر صفر!
ازش میپرسی ازدواج کردی؟
با اعتماد به نفس میگه هنوز دم به تله ندادم!
لامصب تو خودت تله ای...!
عثن یع وزززی!

دیشب اینترنتم قطع شدرفتم یذره پیش خونوادم نشستم، باهاشون آشنا شدم بنظر آدمای خوبی میان:)


تاريخ : یکشنبه 1392/05/20 | 1:20 | نویسنده : امین |
سایت روستای طبل آغاز به کار کرده امیدوار از وب سایت مان خوش تان امده باشد

www.haratabl.ir




تاريخ : شنبه 1392/05/19 | 13:17 | نویسنده : امین |
       پیشاپیش عید سعید فطر بر شما مبارک باد


تاريخ : چهارشنبه 1392/05/16 | 20:35 | نویسنده : امین |
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند
از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود:
«متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد
و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود:
«متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خودرا به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود
که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»


تاريخ : چهارشنبه 1392/05/16 | 20:22 | نویسنده : امین |
قصه ی زیبای بهلول


در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1392/04/24 | 5:20 | نویسنده : امین |
مطالب جالب در ادامه مطلب

موضوعات مرتبط: مطالب جالب

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/04/14 | 2:58 | نویسنده : امین |

ساخت داروی درمان آب مروارید با الهام از قرآن :

يك پزشك مصری موفق شد با الهام از آيات سوره يوسف(ع) داروی درمان آب مرواريد را بسازد. به نقل از روزنامه يمن‌تايمز، اين دارو كه «داروی قرآن» نام دارد، توسط دكتر عبدالباسط محمد و با استفاده از تركيبات موجود در عرق بدن انسان ساخته شده است. دكتر عبدالباسط محمد درباره نحوه الهام از آيات قرآن برای ساخت اين دارو می‌گويد: «يك روز صبح در حال خواندن سوره يوسف(ع) بودم كه آيات 84 تا 93 اين سوره نظر مرا جلب كرد. حضرت يوسف (ع) كه اكنون عزيز مصر است، در آيه 93 خطاب به برادران خود می‌گويد: «حال اين پيراهن مرا ببريد و بر روی صورت پدرم بياندازيد تا بينا شود».


حضرت يعقوب(ع) در فراق فرزند خود يوسف (ع) بسيار گريه می‌كند و بر اثر اين گريه‌ها چشم‌هايش سفيد شده و بينايی خود را از دست می‌دهد. اما با انداختن پيراهن يوسف (ع) بر روی چشمان پدر، بينايی حضرت يعقوب (ع) بازمی‌گردد.»

اين محقق مصری می‌افزايد: «من با خود فكر مردم كه چه چيز در پيراهن يوسف (ع) می‌توانست اثر شفابخش بر چشمان يعقوب(ع) گذارد و سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه چيزی جز عرق بدن يوسف (ع) نمی‌تواند عامل بينايی چشمان پدر باشد.»

وی در ادامه اظهاركرد: «من با مطالعه بر روی تركيبات عرق انسان و آزمايش آن بر روی خرگوش‌ها به نتايج مثبتی دست يافتم. پس از آزمايش داروی خود بر روی 250 بيمار مبتلا به آب مرواريد و احراز 99 درصدی اثربخشی اين دارو، برايم مسجل شد كه اين معجزه‌ای از سوی قرآن بود.» 
يادآوری می‌شود، قرار است يك شركت داروسازی سوئيسی «داروی قرآن» را كه بدون عوارض جانبی است و 99 درصد موثر بوده و به تاييد موسسات تحقيقاتی اروپا و آمريكا رسيده است، به توليد انبوه برساند.


موضوعات مرتبط: مطالب جالب

تاريخ : سه شنبه 1392/01/13 | 3:29 | نویسنده : امین |

دانستنی های جالب 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1392/01/13 | 3:16 | نویسنده : امین |

سوتی های جواد خیابانی:
کسی که لیزر انداخته قطعا توی استادیومه...!

بک سانتر بی هدف و توی دروازه...!!!

استقلال ۱...چون یه گل زده...پرسپولیس ۰...چون یه گل نزده...!

ايگواين حمله ميکنه... البته کاکا هستش چون ايگواين ۲۰ دقيقه پيش
 تعويض شد!

مسي خيلي بهتر از كيريس رونالدو هست؛ ولي انصافاً رونالدو هم چيزي از
 مسي كمتر نداره

حالا دیگه با بودن هاشمیان در زمین قدرت سرزنی نوروزی هم بالا میره..!!

نقطه پنالتی رو میبینیم که در محوطه جریمه قرار گرفته!!

دوربين داره ساق پاي بازيكن‌ها رو نشون ميده :

خستگي رو ميشه از ساق پاي بازيكنا ديد!!


موضوعات مرتبط: مطالب جالب

تاريخ : پنجشنبه 1392/01/01 | 14:52 | نویسنده : امین |

وبلاگ واتسآپ تاسیس شد


برای ورود کلیک کنید



تاريخ : سه شنبه 1391/11/10 | 14:52 | نویسنده : امین |
داستان کوتاه mazda323



در ادمه ی مطلب 

موضوعات مرتبط: داستان

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1391/10/26 | 16:15 | نویسنده : امین |

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻣﺘﻮﺟّﻪ ﺷﺪ ﺳﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻋﻠﻮﻓﻪ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺳﺎﻋﺘﯽ

ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍﻣّﺎ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺑﻮﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ

ﻋﻠﻮﻓﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺖ ﺍﺯ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﻧﺒﺎﺭ

ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﺪﺩ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ پﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺍﯼ

ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﺎﯾﺪ.

ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻫﺠﻮﻡ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ

ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮐپﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﻠﻒ ﻭ ﯾﻮﻧﺠﻪ ﺭﺍ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﺍﻣّﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺳﺎﻋﺖ پﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ. ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻧﺒﺎﺭ

ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﻣﮥ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻧﻮﻣﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، پﺴﺮﮐﯽ

ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻭﯼ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺪﻫﺪ . ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ

ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪ، " ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻪ؟ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺻﺎﺩﻕ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺮﺳﺪ ".

پﺲ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺩﺭ

ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻋﻠﻮﻓﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ. ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﯽ

ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺘﺤﯿّﺮﮔﺸﺖ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮐﺎﻣﯿﺎﺑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥِ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﺷﺪ.

پﺲ پﺮﺳﯿﺪ،" ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻮﻓّﻖ ﺷﺪﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻧﺎﮐﺎﻡ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ؟"

پﺴﺮﮎ پﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ، "ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﮑﺮﺩﻡ؛ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﮔﻮﺵ

ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﯿﮏ ﺗﺎﮎ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻣﻮ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﺖ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﯾﺎﻓﺘﻢ ".

ﺫﻫﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﯽ ﮐﻪ پﺮ ﺍﺯ ﻣﺸﻐﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﻫﺮ

ﺭﻭﺯ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯿﺪ ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﯾﺎﺑﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺳپﺲ

ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻤﮏ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﻠﯿﺪ ﺳﺮ

ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺑﺨﺸﯿﺪ

1


موضوعات مرتبط: مطالب جالب

تاريخ : جمعه 1391/10/22 | 13:56 | نویسنده : امین |


                پ ن پ های تصویری برو سریع ادامه ی مطلب تا تموم نشده


موضوعات مرتبط: مطالب جالب

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 1391/10/21 | 10:40 | نویسنده : امین |

 

 

 

عکس های جالب در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: عکس های جالب

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 1391/09/28 | 14:31 | نویسنده : امین |

ترانه ای از حجت درولی با نام آی دیوونه از دستش نده

برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید

دانلودکنید


موضوعات مرتبط: ترانه

تاريخ : یکشنبه 1391/07/09 | 22:20 | نویسنده : امین |

ایمان استار

دانلود شعری از ایمان استار به نام (خواستگاری ۲)

  برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید

دانلودکنید


موضوعات مرتبط: ترانه

تاريخ : یکشنبه 1391/07/09 | 13:10 | نویسنده : امین |

ججججججججججکککککککککک

 

برو ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: مطالب جالب

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1391/06/03 | 0:31 | نویسنده : امین |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.